سيد على اكبر برقعى قمى
48
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
صدوق رئيس محدّثان و صاحب تأليفات بسيار از جمله : كتاب من لا يحضره الفقيه و كتاب الخصال و كتاب الامالى و كتاب المقنع و كتاب عيون اخبار الرضا و غير اينها و متوفّى 381 . گويند : « صدوق در حدود سيصد كتاب پرداخت » . و قبرش در رى مزارى مشهور است و قبر پدرش در قم زيارتگاهى معروف . و بايد دانست كه « ويه » كلمهء فارسى است و ريشه آن « وه » است و اين كلمه را فارسيان در مقام انتعاش طبيعت گويند و در مقام تحسين و اعجاب به كار برند امّا تركيب كلمه بدان صورت كه هست و نيز كلمههاى ديگر مانند سيبويه و نفطويه عربى است و هيچ شباهتى با تركيب زبان فارسى ندارد و اين تركيب در زمانى پديد گرديده است كه زبان عربى ، جاى فارسى را گرفته است و معنى « بابويه » در فارسى چنين است : چه پدر خوب ! بابى : با كسر باى دوّم منسوب است به باب و آن قصبهاى است از اعمال حلب و جمعى از دانشمندان ازآنجا برخاستهاند ، از جمله : مصطفى بن عثمان بابى حلبى حنفى از اديبان و شاعران توانا و صاحب ديوان شعر و متوفّى 1091 . باجى : با كسر جيم منسوب است به باجه « 1 » و آن نام چندين موضع است ، از جمله : شهرى است در اندلس و ابو الوليد سليمان بن خلف بن سعد بن ايّوب باجى در شمار متكلّمان و مفسّران و فقيهان و اديبان و شاعران و صاحب كتاب الاستيفاء در شرح موطأ و كتاب المنتقى مختصر استيفا و كتاب الايماء مختصر منتقى و كتاب أحكام الفصول فى أحكام الأصول و تفسير قرآن و كتاب فرق الفقهاء و كتاب الناسخ و المنسوخ و غير اينها و متوفّى 494 از آن شهر و بدان منسوب است . باخرزى : با فتح خاى نقطهدار و سكون راى بىنقطه و كسر زاى نقطهدار منسوب است به باخرز « 2 » بر وزن با عزم و آن نام ناحيّتى است در نيشابور شامل قريههاى بسيار و ابو الحسن علىّ بن حسن شافعى از اعلام اديبان و شاعران و صاحب كتاب دمية القصر و عصرة اهل العصر و متوفّى 467 بدان منسوب است و بايد دانست كه اين كتاب ذيل يتيمة الدهر ثعالبى است و بر اين كتاب نيز حظيرى وراق ذيلى نوشت به نام زينة الدهر و در حظيرى بيايد . بادرائى : با كسر دال بىنقطه منسوب است به بادرا كه قصبهاى است در نهروان و ظفر بن منصور بادرايى صاحب كتاب اخبار ابى ذر بدان منسوب است .
--> ( 1 ) - همان گونه كه مؤلّف اشاره كردهاند « باجه » نام چندين موضع است ، از جمله : قصبهاى است در تونس و در ساحل دريا و محصول آن زيتون است و اين قصبه را باجة الزيت مىخوانند ( معجم البلدان : 1 / 314 - 316 ) . ( 2 ) - ياقوت گويد : « باخرز ، ناحيّتى است بين نيشابور و هرات » . و حمد اللّه مستوفى گفته : « ولايتى است از اقليم چهارم » . صاحب هفت اقليم گويد : « مضافاتش يكى تايباد است و ديگرى كاريز » . و نيز سيف الدّين باخرزى ابو المعالى سعيد بن مطهّر ملقّب به شيخ العالم متولّد 586 از مشايخ صوفيّه و از شاعران ايرانى اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم است . وى مريد نجم الدّين كبرى بود و شيخ او را به بخارا فرستاد . وى بقيّهء عمر را در آنجا به سر برد و به نشر طريقهء كبرويه اشتغال ورزيد تا در سال 659 درگذشت . سيف الدّين در نظم و نثر فارسى آثارى داشته و رسالهاى فارسى در معنى عشق و اشعار مبسوطى از او بازمانده است ( لغتنامه / دهخدا : 9 / 190 و 191 ) .